بسيار اندكاند و از اين رو، هرگونه آگاهي جزئي در اين خصوص، ولو اينكه در ذات خود چندان اهميتي نداشته باشد، باز غنيمت است.
شيخ نخشبي مجموعهاي از حكايات سانسكريت را (مستقيم يا غيرمستقيم) به نام طوطينامه اقتباس كرد، كه به صورتها و زبانهاي مختلف در سرزمينهاي شرقي از محبوبيت زيادي برخوردارگرديد. همچنين كتابي را در آيين عشقورزي از يك متن سانسكريتي ديگر اقتباس كرد.
2. از سانسكريتي به تلوگو1. ترجمهٴ مهابهارات را كه در سدهٴ يازدهم آغاز شده بود، اراپراگادا شاعر شيوايي به پايان رساند. ترجمههاي مهابهارات در هند تقريباً همان اهميت فرهنگي را داشت كه ترجمهٴ انجيل دركشورهاي مسيحي.
3. از كَناري به تلوگو. متن كيهاننگاري عاميانهاي را كه راتاكاوي در پايان سدهٴ سيزدهم به زبان كَناري نوشته بود، بهاسكره نامي به تلوگو ترجمه كرد. اين از نمونههاي نسبتاً كمياب نفوذ فرهنگي و علمي مردم دراويدي2 بر ديگران است.
4. از سانسكريتي به چيني. ترجمهٴ هزاران متن بودايي از سانسكريتي به چيني پيش از سدهٴ چهاردهم تقريباً به پايان رسيده بود، با اين همه، در طولاين قرن هم كار ترجمه ادامهيافت. دراينجا لازم است دربارهٴ ارزش اين ترجمهها تأكيد شود، چون رويهمرفته بزرگترين و مهمترين مبادلهٴ فرهنگي را در تاريخ بشري تشكيل ميدهند.
تبتي
1. از تبتي به مغولي. ترجمهٴ كانجور و تانجور به زبان مغولي، كه قوبيلايقاآن آرزوي آن را داشت، تا حدود 1310، يعني زمان امپراتوري وو - تسونگ، نوادهٴ قوبيلاي، صورت نگرفت. نميدانيم چه مقدار از آن ترجمه شد، ولي مجموعهاي از ترجمهها كه در سالهاي 1310 - 1368 انجام يافته، تا به امروز در موكدن موجود است.
نتيجه
جالبترين پرسشها در هرگونه مطالعهٴ تطبيقي دربارهٴ ترجمهها طبعاً به محتوايشان مربوط ميشود. چه نوع متنهايي بيشتر ترجمه شد؟ سهم هر قرني در ترجمههاي سدهٴ چهاردهم چه بود؟ با اين همه، فعلاً در اين مورد نگراني نداريم، چون پاسخ اين پرسشها در فصلهاي آينده